پشت سنگر کاسه‌های آب و قرآن؛ بازتعریف امید و فداکاری مادران جنگ تحمیلی

پشت سنگر کاسه‌های آب و قرآن؛ بازتعریف امید و فداکاری مادران جنگ تحمیلی

روایت مادران رزمندگان، داستان اشک‌های منفعلانه نیست؛ این سلوک خاموش و پرصلابت، ستون فقرات امید و پایداری ملتی بود که داغ سنگین فرزند را به اقتدار و هویت جمعی تبدیل کرد.

مبلغ – سرویس جامعه: در ادبیات مرسوم جنگ‌ها در سراسر جهان، زن‌ها غالباً در حاشیه میدان و در مقام قربانیان منفعل حوادث تصویر می‌شوند؛ موجوداتی شکننده و بی‌دفاع که پشت خطوط نبرد دستخوش وحشت و سردرگمی می‌مانند و سهمشان از آتش و باروت، تنها حسرت، ضجه و سیاه‌پوشی است. با این حال، تاریخ هشت سال دفاع مقدس این الگوی مسلط و کلیشه‌ای را به کلی دگرگون ساخت. در کوچه‌پس‌کوچه‌های خرمشهر، دزفول، سوسنگرد، تبریز، اصفهان، مشهد، شیراز و حتی دورافتاده‌ترین روستاهای کویری این سرزمین، روایتی نو از جنس حماسه و عاطفه متولد شد؛ روایتی از مادرانی که نه در قامت تماشاگران هراسان، بلکه به عنوان حامیان اصلی و بدرقه‌کنندگان آگاه فرزندان خویش به قلب خطرات ایستادند. زنانی که کاسه آب زلال را به نشانه روشنایی در دست می‌گرفتند، حاشیه قرآن کریم را بر پیشانی فرزند می‌سودند، با لبخندی آرام دلهره‌های عمیق مادرانه را در سینه پنهان می‌کردند و پاره تن خود را راهی جبهه‌ها می‌ساختند. آنان با همین رفتارهای ساده، بی‌تکلف و روزمره، مفهوم ایثار و فداکاری را در جامعه معاصر بازتعریف کردند و نگذاشتند سنگرهای دفاع از کیان دین و میهن از شور و امید تهی شود.

یکی از درخشان‌ترین و مستندترین جلوه‌های این مقاومت زنانه در کتاب خاطرات «دا»، به قلم و روایت سیده زهرا حسینی به ثبت رسیده است. در روزهای خونین و جهنمی آغاز تهاجم بعثی‌ها و مقاومت مظلومانه مدافعان خرمشهر، بانوانی در شهر ماندند که نه‌تنها حاضر به ترک خاک مادری نشدند، بلکه در غسالخانه جنت‌آباد خرمشهر، پای پیکرهای متلاشی‌شده و غرق خون رزمندگان ایستادند. در میان آن هیاهو، بوی باروت و انفجار ممتد گلوله‌های توپخانه (که رزمندگان به آن «خمسه خمسه» می‌گفتند)، زنانی بودند که بدن‌های پاک جوانان شهر را با دست‌های خود تطهیر و غسل می‌دادند. در خاطرات آن روزها ثبت شده است که وقتی پیکر غرق خون یکی از جوانان را آوردند، مادر او بی‌آنکه فریاد بزند یا رفتاری حاکی از شکست و انفعال نشان دهد، چادر خود را محکم به کمر بست، دست نوازش بر صورت پر از ترکش فرزند کشید و رو به آسمان گفت: «خدایا این قربانی کوچک را در راه دین و آبروی اهل‌بیت از من بپذیر. پسرم فدای راه علی‌اکبر حسین شد و امروز سرم را نزد بانوی دو عالم فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها بالا می‌گیرم». سپس خود آستین بالا زد، تشت آب را آورد و فرزندش را شست و درون خاک نهاد. چنین ایستادگی عمیقی صرفاً یک واکنش احساسی لحظه‌ای نبود؛ بلکه برآمده از یک ساختار فکری منسجم و ایمانی ریشه‌دار بود که مرگ در راه حق را شکست نمی‌پنداشت و بر بزرگ‌ترین دردهای عاطفی غلبه می‌کرد تا مبادا روحیه شهر و جبهه شکسته شود.

دامنه فداکاری و عظمت روحی این بانوان به مرزهای خرمشهر و روزهای درگیری نظامی محدود نماند؛ آزمونی بسیار دشوارتر و جانکاه‌تر در سال‌های پس از جنگ و در دوران فرسایشی چشم‌انتظاری شکل گرفت. انتظار برای دریافت حتی یک نشانه از فرزندان مفقودالاثر، چالشی بود که هر انسانی را از پای درمی‌آورد، اما مادران این سرزمین آن را به مکتبی از ذکر، صبر و پایداری مبدل ساختند. بانو هاجر مرادی، مادر شهید والامقام بهروز صبوری، تصویری از این صبر تاریخی را در تاریخ ثبت کرد. فرزند نوزده‌ساله او در سال ۱۳۶۱ در عملیات مسلم بن عقیل در منطقه سومار مفقود شد. این مادر صبور، ۳۱ سال تمام، در سرما و گرما، هر پنجشنبه بدون وقفه با قابی از عکس جوانش در دست راهی قطعه شهدای گمنام بهشت زهرا می‌شد. او ساعت‌ها روی خاک‌های خنک مزارها می‌نشست، دست نوازش بر سنگ‌های بی‌نام می‌کشید، غبار از آن‌ها پاک می‌کرد و می‌گفت: «همه این جوان‌های بی‌نشان بچه‌های من هستند و من آمده‌ام تا غریبی نکنند». وقتی در سال ۱۳۹۲، پس از سه دهه چشم‌انتظاری، پیکر مطهر بهروز از طریق آزمایش‌های ژنتیکی شناسایی شد، او با قامتی خمیده و گام‌هایی لرزان اما با طمانینه‌ای وصف‌ناپذیر به آنجا سفر کرد. او سنگ مزار فرزند را در آغوش کشید و به جای شکوه و گلایه از روزگار، با آرامشی حیرت‌انگیز سجده شکر به جا آورد و جوانان دانشگاه را به تقوا و استقامت در راه حق سفارش کرد.

جلوه دیگری از این منظومه بلند را می‌توان در زندگی پر از نور سیده طوبی سجادی، مادر بزرگوار شهیدان سید داوود، سید علیرضا و سید رسول خالقی‌پور مشاهده کرد. این مادر فداکار پس از شهادت نخستین فرزندش در منطقه رقابیه، دو پسر دیگر خود را در عملیات مرصاد و در فاصله زمانی بسیار کوتاه از دست داد. روایت‌ها نشان می‌دهد وقتی پیکر دو برادر را هم‌زمان به خانه آوردند، این مادر شیرزن ایستاد، مانع از شیون‌های از سر ضعف شد و خطاب به مردم گفت: «این جوانان امانت‌های الهی در دست من بودند و امروز خداوند امانت‌های خویش را بازپس گرفت». او در تشییع پیکرها در صف نخست حرکت کرد و با طمانینه‌ای که کوه‌ها را شرمنده می‌ساخت، پرچم ایران و عهدنامه وفاداری به اسلام را در دست گرفت. سال‌ها بعد در خانه‌ای ساده در جنوب تهران، این بانوی بزرگوار همواره مأمن و پناهگاهی برای جوانان، دانشجویان و دردمندان محله بود. خانه‌ای که در و دیوار آن نه نمادی از ماتم و انزوا، بلکه کانون امیدبخشی، نشاط معنوی و گره‌گشایی از مشکلات مردم به شمار می‌رفت. این همان نقطه‌ای است که نشان می‌دهد داغ مادرانه در این مکتب، نه به افسردگی و گوشه‌نشینی، بلکه به جوشش خیرخواهی و خدمت به خلق تبدیل شد.

همچنین در محله نازی‌آباد تهران، نام مادر شهیدان جوادنیا به عنوان اسطوره دیگری از ایثار ثبت شده است؛ مادری که چهار فرزند جوانش، احمد، علی، یونس و محمد را در طول سال‌های دفاع مقدس تقدیم انقلاب و میهن کرد. همسایگان و آشنایان نقل می‌کنند که این مادر صبور در طول دهه‌ها زندگی پس از شهادت فرزندانش، هرگز لب به گلایه باز نکرد و هیچ امتیازی را برای خود و خانواده‌اش مطالبه ننمود. او با کمترین امکانات مادی در منزلی ساده به سر می‌برد و هرگاه کسی برای ابراز تسلیت یا همدردی به دیدارش می‌رفت، با کلامی آرام‌بخش و روحیه‌ای سرشار از امید از او پذیرایی می‌کرد. رفتار این مادران پاسخی عملی و محکم به رفتارهای نمایشی و طلبکارانه‌ای است که گاه در مناسبات مادی امروز دیده می‌شود. آنان بی‌ادعا فداکاری کردند، بدون آنکه پاداشی از جنس نام و نان بخواهند، زیرا معامله خود را با پروردگار بسته بودند.

علاوه بر فداکاری در بدرقه و تشییع فرزندان، پشت جبهه‌ها نیز میدانی بی‌بدیل برای حماسه‌آفرینی این مادران بود. در سال‌های آتش و خون، مساجد، حسینیه‌ها و مدارس در شهرهایی چون اهواز، شیراز، اصفهان، یزد و تبریز تبدیل به قرارگاه‌های مردمی پشتیبانی از رزمندگان شده بود. در شبستان‌های گرم و عرق‌ریز تابستان جنوب یا در سوز سرمای پاییز و زمستان، زنانی که فرزندان یا همسرانشان در خطوط مقدم مشغول نبرد بودند، از سپیده صبح تا پاسی از شب گرد هم می‌آمدند. آنان بدون هیچ چشمداشت مادی، روزانه صدها کیلوگرم آرد را خمیر می‌کردند، نان می‌پختند، میوه‌ها را برای تهیه کمپوت پوست می‌گرفتند، لباس‌های خونین و گل‌آلود رسیده از بیمارستان‌های صحرایی را در تشت‌های آب سرد می‌شستند و پتوها و ملحفه‌ها را ضدعفونی می‌کردند. در سرمای استخوان‌سوز زمستان، با کامواهایی که مردم محله اهدا کرده بودند، کلاه‌ها، دستکش‌ها و شال‌گردن‌های گرم می‌بافتند و درون هر بقچه، یادداشتی سرشار از دعای خیر و امید قرار می‌دادند تا به دست رزمندگان خسته در سنگرهای سرد کوهستان‌های غرب یا رمل‌های جنوب برسد. این حضور مستمر و جهادی، شبکه‌ای عظیم از همبستگی اجتماعی پدید آورده بود که فشار تحریم‌ها، بحران‌های اقتصادی و کمبودهای تجهیزاتی را برای ملت قابل تحمل می‌کرد و شریان حیاتی جبهه‌ها را زنده نگه می‌داشت.

این الگوی تاریخی و سیره درخشان در جامعه امروز ما، درس‌های بسیار حیاتی، کاربردی و عمیقی به همراه دارد. انسان معاصر در جهان پرشتاب کنونی، زیر فشار سنگین امواج فردگرایی، تنهایی مفرط، اضطراب‌های ناشی از وضعیت معیشتی، تغییرات ساختار خانواده و هجوم بی‌امان اخبار منفی در فضای مجازی قرار گرفته است. فرهنگ مصرف‌گرایی و خودنمایی‌های رسانه‌ای تلاش می‌کند انسان را به موجودی منفعل، مأیوس و متمرکز بر لذت‌های آنی تبدیل کند که در برابر کوچک‌ترین ناکامی‌ها و سختی‌های زندگی دچار فروپاشی روحی می‌شود. در چنین شرایطی، بازخوانی مشی و زیست مؤمنانه مادران شهدا، ارائه یک مدل زیستی استوار است؛ مدلی که نشان می‌دهد انسان می‌تواند در دل بزرگ‌ترین بحران‌ها و عمیق‌ترین رنج‌های عاطفی، معنایی متعالی برای حیات خویش خلق کند و از درد فردی، نردبانی برای صعود اخلاقی و تقویت اراده ملی بسازد. مادری که چهار فرزند جوانش را از دست می‌دهد اما دست از تلاش، لبخند، دستگیری از نیازمندان و امید به آینده برنمی‌دارد، شاهدی عینی بر این حقیقت است که آرامش و تاب‌آوری روانی از مسیر بندگی، گذشت از خودخواهی‌ها و پناه بردن به ذات لایزال الهی حاصل می‌شود.

برای انتقال مؤثر این میراث گرانبها به نسل جوان، دختران و مادران امروز، باید از کلیشه‌سازی‌های غلوآمیز، تعابیر دست‌نیافتنی و ادبیات شعاری پرهیز کرد. مادران شهیدان، قدیسانی ماورایی و بی‌بهره از عواطف بشری نبودند؛ آنان مادرانی مهربان و عاشق بودند که با تمام وجود به فرزندانشان مهر می‌ورزیدند، برای قد کشیدن آنان زحمت کشیده بودند و هزاران آرزوی زیبا برای تحصیل، کار و تشکیل خانواده فرزندان خود داشتند. تفاوت آنان با دیگران در این بود که توانستند با تکیه بر جهان‌بینی عاشورایی و فهم عمیق از حقیقت بندگی، افق نگاه خود را از منافع محدود مادی فراتر ببرند و بر وابستگی‌های بازدارنده پیروز شوند. امروز نیز اگر جامعه خواهان حفظ بنیان مقدس خانواده، تقویت روحیه همدلی در بحران‌های اقتصادی، و غلبه بر انفعال و ناامیدی است، نیازمند بازگشت به همین سرچشمه زلال از اخلاق، صبوری و حیات‌محوری است؛ چشمه‌ای که مادران دفاع مقدس با اشک‌های زلال و دل‌های قرص خویش در تاریخ این مرز و بوم جاری ساختند.

کد مطلب 2278517

  • گناه از کجا شروع می‌شود؟ ۶ دلبستگی خطرناک که امام صادق(ع) هشدار دادند

    گناه از کجا شروع می‌شود؟ ۶ دلبستگی خطرناک که امام صادق(ع) هشدار دادند

  • پشت سنگر کاسه‌های آب و قرآن؛ بازتعریف امید و فداکاری مادران جنگ تحمیلی

    پشت سنگر کاسه‌های آب و قرآن؛ بازتعریف امید و فداکاری مادران جنگ تحمیلی

  • نانِ خدا را می‌خوریم، اما دعوت چه کسی را اجابت می‌کنیم؟ هشدار قرآن درباره «گام‌های شیطان»

    نانِ خدا را می‌خوریم، اما دعوت چه کسی را اجابت می‌کنیم؟ هشدار قرآن درباره «گام‌های شیطان»