توصیه متفاوت شهریار به اهل شعر؛ «شعر متوسط آدم را متوقف می‌کند»

توصیه متفاوت شهریار به اهل شعر؛ «شعر متوسط آدم را متوقف می‌کند»

استاد سیدمحمدحسین شهریار، شعر را تنها به مهارت و تکنیک محدود نمی‌دانست و برای شاعر بزرگ شدن، رسیدن از هنر به الهام و عرفان را ضروری می‌شمرد. او در گفت‌وگویی که پاییز ۱۳۶۶ منتشر شد، یک توصیه روشن به اهل شعر داشت: «شعر متوسط نخوانید»؛ چراکه به باور او، آنچه انسان را به مقصد می‌رساند، همت او و معیاری است که برای خود انتخاب می‌کند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، محمدحسین بهجت تبریزی، شهریار، برای اهل شعر و علاقه‌مندان ادبیات توصیه‌ای روشن داشت: شعر متوسط نخوانید. او معتقد بود خواندن آثار ضعیف یا متوسط می‌تواند انسان را از حرکت و پیشرفت بازدارد. شهریار در این‌باره گفته بود: «شعر متوسط آدم را متوقف می‌کند. همیشه مقصد، با همت آدم بسته است. هر زبانی که می‌خوانید، شاهکار بخوانید بگذارید معیار و مقیاس بلند باشد.»

بنابر روایت ایسنا، شهریار در ۲۷ شهریورماه ۱۳۶۷ چشم از جهان فروبست و در سال ۱۳۸۱، روز درگذشت او در تقویم رسمی کشور به عنوان روز بزرگداشت استاد سیدمحمدحسین شهریار و روز شعر و ادب فارسی ثبت شد. به همین مناسبت، بخش‌هایی از گفت‌وگوی او با نشریه «رشد آموزش زبان و ادب فارسی» که در پاییز ۱۳۶۶ منتشر شده بود، بازنشر می‌شود.

شهریار در این گفت‌وگو درباره مفهوم «هنر» نیز دیدگاه خاص خود را مطرح کرده است. او هنر را جلوه‌ای از ذات الهی در وجود انسان می‌دانست و در توضیح آن گفت: «هنر تشعشعی است از ذات پاک الهی در نفوس بشر، کامل‌تر ازهمه اسمش وحی است که مخصوص انبیاء است. یک کلاس پایین‌تر از آن اسمش الهام است که مخصوص عرفاست.»

به اعتقاد شهریار، عارف ممکن است اندیشه و سخن خود را در قالب شعر بیان کند و در این صورت شاعر نامیده شود؛ البته از نگاه او، لازمه چنین مرتبه‌ای عرفان و معرفت‌الله است. وی در ادامه توضیح داده است: «عارف ممکن است سخنش به ‌نظم باشد که به او شاعر می‌گویند. یعنی شرطش همان عرفان است. معرفت‌ الله آن یک چیز روحانی است، با درس‌خواندن درست نمی‌شود.»

او همچنین میان شکل‌های مختلف بیان هنری تفاوت قائل شده و می‌گوید اگر فردی اندیشه خود را به صورت نثر بیان کند، نویسنده و اگر آن را در قالب سخن و گفت‌وگو ارائه دهد، سخنور یا سخنران نامیده می‌شود. شهریار در این‌باره می‌افزاید: «ممکن است به نثر بنویسد که به او می‌گویند نویسنده. ممکن است به حرف باشد یا محاوره است که به او می‌گویند سخنور، سخنران.»

از نظر شهریار، وحی بالاترین مرتبه و پس از آن الهام و سپس هنر قرار می‌گیرد. البته هنر را مفهومی عام می‌دانست که تنها به شعر و ادبیات محدود نمی‌شود. او معتقد بود هر حرفه‌ای در صورت رسیدن به کمال می‌تواند به هنر تبدیل شود: «پایه اولش وحی است، پایه دومش که اسمش الهام است. پایه سومش هم هنر است. این هنر عام است. دیگر برای همه حرفه‌هاست. این حرفه‌ها به کمالش برسد اسمش را می‌گویند هنر.»

شهریار در ادامه، بر ویژگی خاص انسان و اهمیت سخن در ظهور هنر تأکید می‌کند و می‌گوید: «بنّا هم ممکن است هنرمند باشد نجار هم همین‌طور، البته چون انسان حیوان ناطق است، نطق صفت مخصوص انسان است. بهترش این است که به صورت سخن جلوه کند.»

او سپس میان شاعری که صرفاً از نظر تکنیک توانمند است و شاعری که به مرحله الهام و عرفان رسیده، تفاوت قائل می‌شود. شهریار درباره شاعران می‌گوید: «غالباً شعرا هنرمند هستند، الهام ندارند یعنی تکنیکشان قوی است.»

شهریار برای توضیح این دیدگاه، از خیام مثال می‌آورد و درباره رباعیات او می‌گوید: «مثل خیام، رباعیات خیام که یک نقطه‌اش را نمی‌شود تغییر داد، فوق‌العاده از نظر تکنیک بالاست، اما چون عرفان ندارد همه‌اش بچگانه، صحبت و حرف‌های بچه‌کانه و ایرادهای عوامانه است. اما از نظر صنعت بی‌نظیر است.»

او معتقد بود بسیاری از شاعران در سطح هنر و مهارت ادبی باقی مانده‌اند و به مرحله عرفان نرسیده‌اند: «خیلی از قصیده‌سرایان، قطعه‌سرایان، غزل سرایان هستند که فقط هنرمند هستند اما عارف نیستند و به عرفان نرسیده‌اند اکثریت با این‌هاست.»

از نگاه شهریار، شمار شاعرانی که توانسته‌اند از هنر عبور کنند و به مرتبه عرفان برسند، اندک است. او در این زمینه می‌گوید: «آن‌هایی که عرفان رسیده‌اند معدود هستند مثلا از سنایی شروع می‌کنیم عطار تا می‌رسد به سعدی و حافظ.»

شهریار درباره حافظ نیز جایگاه ویژه‌ای قائل بود و او را در اوج عرفان می‌دانست: «حافظ در اوج عرفان است که اسرار آمیز است.» او شعر حافظ را تا اندازه‌ای شگفت‌انگیز می‌دانست که در نگاهش به معجزه شباهت داشت و تأکید می‌کرد: «شعر حافظ را شبیه معجزه می‌داند که هفتصد سال است، نظیرش نیامده است.»

شهریار در بخش دیگری از این گفت‌وگو، بار دیگر بر اهمیت مطالعه آثار برتر تأکید کرده و توصیه خود را چنین بیان می‌کند: «همیشه شاهکارها را بخوانید شعر متوسط نخوانید، شعر متوسط آدم را متوقف می‌کند. همیشه مقصد، با همت آدم بسته است. هر زبانی که می‌خوانید، شاهکار بخوانید بگذارید معیار و مقیاس بلند باشد.»

او همچنین حافظ و سعدی را «شاعر طراز اول» معرفی کرده و درباره ویژگی یک شاعر بزرگ می‌گوید: «تا شاعر از هنر نگذشته و به الهام نرسیده اصلا فکرش را نمی‌کنم که شاعر بزرگی باشد باید به الهام برسد برای رسیدن به الهام هم شاعر باید عارف باشد.»

شهریار رسیدن به عرفان را نیز مسیری آسان و بدون دشواری نمی‌دانست و درباره ویژگی عارف می‌گوید: «عارف هم کسی می‌شود که شدائد را تحمل کرده باشد دراین راه زجر کشیده باشد و دلشکسته باشد.»

او در ادامه درباره مولوی نیز دیدگاه خود را بیان کرده است. شهریار مولوی را از نظر قدرت فکری و تعقل، شاعری برجسته می‌دانست، اما نسبت به صوفی‌گری انتقاد داشت و گفت: «مولوی خوب است. فوق‌العاده ازنظر تفکر و تعقل قوی است، اما خوب صوفی شد.»

شهریار سپس برداشت خود از صوفی‌گری را توضیح داده و آن را با سنت دینی در تعارض می‌دانست: «دیگر صوفی‌گری بدعت است. آدم مسجد نرود اسمش را بگذارد خانقاه، قرآن نخواند، شعر و ور بخواند. نماز نخواند و هوهو بگوید. این‌ها خلاف سنت پیغمبر است، خلاف سنت ائمه اطهار است، این‌ها بدعت است.»

او در ادامه، درباره تجربه‌های منسوب به سحر و جادو نیز سخن گفته و معتقد بود برخی افراد این امور را با معجزه اشتباه گرفته‌اند: «این‌ها گول سحر و جادو را خورده‌اند. سحر و جادو دیده‌اند خیال‌ کرده‌اند معجزه است.»

شهریار در همین بخش به شمس نیز اشاره کرده و می‌گوید: «این است که می‌گوید: شمس من و خدای من. خود شمس هم هیمن‌طور همه‌شان را وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم گول سحر و جادو را خورده‌اند شعبده را به‌جای معجره به آن‌ها جا زده‌اند.»

شهریار درباره جایگاه فردوسی نیز توضیحاتی ارائه کرده و او را از نظر مهارت و تکنیک شعری، استاد می‌دانست، اما معتقد بود شعر او در سطح دیگری قرار دارد: «فردوسی هم استاد است از نظر تکنیک شعر، اما خوب کلاسش پایین است، دیگر در ملیت مانده است.»

او در ادامه، نگاه خود به انسان و نسبت آن با ملیت و قومیت را با استناد به آموزه‌های دینی توضیح می‌دهد و می‌گوید: «قرآن می‌فرماید «و اعتصمو بحبل‌الله جمیعا…» ما ایده‌آل‌مان این است که انسان باشیم ما باید بگوییم انسان، انسانیت نه یک جای محدود، نه یک عده محدود، قومیّت، ملیّت، نژاد، فلان این‌ها از باب تفرقه و نزاع نوشته‌اند از باب اختلاف نوشته‌اند.»

از نگاه شهریار، انسان باید به ریسمانی متصل شود که بتواند همه زمان‌ها و مکان‌ها را دربر بگیرد و او این ریسمان را در مفهوم الهی آن می‌داند: «یک حبل باید گرفت که آن هم شایسته‌تر از همه مال خداست چون بشر به آن درجه نمی‌تواند برسد که عامل تمام زمان و مکان را داشته باشد تا قانون وضع کند.»

شهریار در ادامه، خداوند را شایسته‌ترین مرجع برای وضع قانون می‌داند و می‌گوید: «قانون دنیا را یاد کسی وضع کند که خلق کرده دنیا را آن هم خداست.»

او در پایان برای توضیح این نگاه به انسان‌ها، به سخن پیامبر اکرم(ص) استناد می‌کند: «پیغمبر اکرم می‌فرمایند (إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللَّهِ أَتقاکُم ۚ) سید قریشی و غلام حبشی، هیچ فرقی ندارند هرکس متقی‌تر باشد به خدا نزدیک‌تر است. این است قاعده کلی.»

کد مطلب 2274791

  • توصیه متفاوت شهریار به اهل شعر؛ «شعر متوسط آدم را متوقف می‌کند»

    توصیه متفاوت شهریار به اهل شعر؛ «شعر متوسط آدم را متوقف می‌کند»

  • چالش جهانی جدا کردن نوجوانان از گوشی؛ چطور بدون دعوا یک روز آفلاین داشته باشیم؟

    چالش جهانی جدا کردن نوجوانان از گوشی؛ چطور بدون دعوا یک روز آفلاین داشته باشیم؟

  • برف چه ربطی به آیه «تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ» دارد؟ رمزگشایی از یک شبهه قرآنی

    برف چه ربطی به آیه «تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ» دارد؟ رمزگشایی از یک شبهه قرآنی

  • ۶ سال امامت، یک مأموریت بزرگ؛ امام عسکری(ع) چگونه شیعه را برای غیبت آماده کرد؟

    ۶ سال امامت، یک مأموریت بزرگ؛ امام عسکری(ع) چگونه شیعه را برای غیبت آماده کرد؟

  • سواد خانواده | وقتی دلسوزی والدین نتیجه معکوس می‌دهد؛ چرا نباید مدام سراغ بچه‌ها برویم؟

    سواد خانواده | وقتی دلسوزی والدین نتیجه معکوس می‌دهد؛ چرا نباید مدام سراغ بچه‌ها برویم؟

Leave a Comment

Are you human? Please solve:Captcha