امروز، ۱۷ سپتامبر، چهلویکمین سالروز درگذشت لورا اشلی، طراح و بازرگان بریتانیایی است. به همین مناسبت، ترجمه فارسی زندگینامه او را که در biography.wales منتشر شده است، میخوانید؛ زندگی زنی که از چاپ طرح روی پارچه در آشپزخانه خانهای کوچک آغاز کرد و به یکی از چهرههای شناختهشده صنعت مد و طراحی داخلی بریتانیا تبدیل شد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، لورا اشلی در ۷ سپتامبر ۱۹۲۵ [۱۶ شهریور ۱۳۰۴] در شماره ۳۱ استیشن تِرِیس در شهر دولیس [در بریتانیا] به دنیا آمد؛ خانهای که متعلق به مادربزرگش، مارگارت دیویس، بود. او دختر لوئیس استنلی مونتنی و همسرش مارگارت (با نام خانوادگی دیویس) بود؛ این دو دخترعمو و پسرعمو بودند. این مارگارت مونتنی بود که تصمیم گرفت فرزندش به جای خانه آنها در کمدنرود لندن، که پس از ازدواج در آنجا ساکن شده بود، در دولیس به دنیا بیاید. لورا و مادرش پس از تولد دوباره به پایتخت بازگشتند و لورا بعدها در مدرسه اِلموود در کریدون تحصیل کرد، اما خانه «مادربزرگ ولز» در دولیس تاپ تأثیری عمیق بر دختر جوان گذاشت.
دوران کودکی
لورا اشلی در دوران کودکی تعطیلاتش را خانه «مادربزرگ ولز» میگذراند و از نزدیک شاهد پشتکار زنان خانواده در دوختودوز تکهدوزی و ساخت زیراندازهای پارچهای، تهیه غذاهای خانگی بینظیر و حضور در کلیسا بود. مراسم مذهبی در کلیسا به زبان ولزی برگزار میشد، اما این موضوع چیزی از تأثیری که بر او میگذاشت نمیکاست. این خاطرات بعدها پایههای ایمان مسیحی لورا را شکل داد.
جنگ جهانی دوم و عضویت در نیروی دریایی
پس از آنکه بریتانیا در اوایل سپتامبر ۱۹۳۹ به آلمان اعلان جنگ داد، بازگشت خانواده به جنوب ولز دائمیتر شد. مارگارت مونتنی و فرزندانش ــ لورا که بزرگترین آنها بود، به همراه دو پسر و یک دختر دیگر ــ برای در امان ماندن از بمبارانهای لندن به استیشن تِرِیس نقل مکان کردند.
لورا پس از مدتی تحصیل در کالج منشیگری ابرِدیر، دوباره به لندن بازگشت تا از پدرش، که از کهنهسربازان سنگرهای جنگ جهانی اول بود و از عوارض شوک ناشی از جنگ رنج میبرد و بهتنهایی قادر به اداره زندگیاش نبود، مراقبت کند. او همچنین به تلاشهای جنگی بریتانیا پیوست؛ در سال ۱۹۴۱ به «سپاه آموزش دختران» پیوست و در سال ۱۹۴۳ عضو «خدمات سلطنتی نیروی دریایی زنان» شد. پس از پیاده شدن نیروهای متفقین در سواحل نرماندی، لورا که حالا یک «وِرِن» آموزشدیده بود، در شمال فرانسه، ازجمله پاریس، و همچنین در بروکسل کار کرد. او در اوت ۱۹۴۶ از خدمت مرخص شد و به کار در «سیتی» لندن بازگشت.
ازدواج
در سالهای نخست جنگ، لورا با مردی که یک سال از او کوچکتر بود، برنارد آلبرت اشلی (۲۰۰۹-۱۹۲۶)، دوست شده بود. برنارد، فرزند یک خواربارفروش، رؤیاهای بلندپروازانهای برای آینده داشت و مدتی که در خاور دور در کنار نیروهای گورکا جنگیده بود، عزم و هدفمندی او را بیشتر کرده بود. این دو در فوریه ۱۹۴۹ با یکدیگر ازدواج کردند.
لورا همچنان به کار خود ادامه میداد و این بار در دفتر مرکزی «فدراسیون مؤسسات زنان» در خیابان اکلستون در ویکتوریا مشغول بود؛ اما در عین حال تلاش میکرد سلامت همسرش و آسایش خانهشان را، هرچند بسیار ساده و محقر، تأمین کند. خانه آنها آپارتمانی ابتدایی سهاتاقه بود که برای رسیدن به آن باید ۹۹ پله از سطح خیابان بالا میرفتند. همین گرایشها نشاندهنده اهمیت ثبات و حفظ سنت در نگاه لورا به زندگی بود.
ساخت دستگاه چاپ پارچه
در مارس ۱۹۵۲، او در برگزاری نمایشگاهی از صنایع دستی سنتی مشارکت داشت؛ آثاری که خاطرات کودکیاش از پشتکار «مادربزرگ ولز» و خانواده در دولیس را برایش زنده میکردند. این تجربه او را به جستوجوی طرحهای کوچک چاپی برای استفاده در تکهدوزی سوق داد و با کمک برنارد اشلی، دستگاهی برای چاپ این طرحها روی پارچه ساختند.
این دستگاه روی میز آشپزخانه آپارتمان کوچکشان قرار گرفت و کار چاپ زیراندازهای میز و روسریهای زنانه روی ابریشم و پنبه آغاز شد؛ همان مواد طبیعی که بعدها به بخش مهمی از نگاه لورا اشلی به طراحی تبدیل شدند. محصولات ابتدا به صورت محلی توزیع میشدند، اما ظرف چند ماه تقاضا آنقدر افزایش یافت که کسبوکار به مکانی بزرگتر نیاز پیدا کرد.
خارج کردن دستگاه چاپ و تجهیزات دیگر از آپارتمان کوچک، احتمالاً پس از تولد نخستین فرزندشان، لورا جین، در اول اکتبر ۱۹۵۳، برای لورا بسیار خوشایند بود. در اوایل سال ۱۹۵۴، آنها زیرزمینی در خیابان کمبریج اجاره و در ۱۹ مارس همان سال، شرکت «اشلی مونتنی» را رسماً تأسیس کردند.
در مرکز شراکت تجاریای که میان لورا و همسرش شکل گرفته بود، مهارتهای مهندسی برنارد و عزم راسخ او برای موفقیت قرار داشت. او دستگاه بزرگی ساخت که میتوانست پارچه را به صورت پیوسته چاپ کند و همین تحول باعث افزایش چشمگیر تولید هفتگی کسبوکار نوپای آنها شد.
در همین حال، لورا برای یافتن طرحهای جذابتر، به دنبال الهامهای تازه و گستردهتر بود. پس از موفقیت چشمگیر حولههای آشپزخانهای که با طرحهایی برگرفته از دوره ویکتوریایی تولید شدند، عناصر ویکتوریایی به یکی از پایههای اصلی محصولات شرکت تبدیل شد.
همچنین پس از تولد دومین فرزندشان، دیوید، در اول نوامبر ۱۹۵۴، خانواده به کلبهای در منطقهای روستایی نزدیک لیمپسفیلد، در مرز کنت و ساری، نقل مکان کردند. طبیعت ــ گلهای وحشی، جنگلها، زمینهای کوچک و مرتب و لذت استفاده از محصولات باغ و مزرعه خانگی ــ در شکلگیری نگاه هنری لورا و مسیر توسعه شرکت نقش داشت.
ترک خانه مشترک
دوران لیمپسفیلد دوره رشد شرکت اشلی مونتنی بود و فروش سالانه آن بین سالهای ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۰ از دو هزار پوند به هشت هزار پوند رسید. با این حال، تنشهای فزاینده میان لورا و همسرش ــ غیبتهای مکرر برنارد، فقر مادی خانواده و فشار مراقبت از سه فرزند خردسال، پس از تولد نیک در ۱۵ ژانویه ۱۹۵۶ [۲۴ دی ۱۳۳۴] ــ مشکلات را بیشتر کرده بود. در سپتامبر ۱۹۵۸ نیز سیلاب رودخانه نزدیک دارِنت خسارت قابل توجهی به تجهیزات شرکت وارد کرد.
لورا در اقدامی بیسابقه تصمیم گرفت خانه مشترکشان را ترک کند. او همراه فرزندانش با خودروی فرسوده موریس ماینور خود ابتدا به ایستبورن در ساسکس شرقی و سپس به ولز رفت و در تابستان ۱۹۶۱ در کنار رودخانه ماوداخ، نزدیک دولگلی در مِریونِت، اردو زد.
با این حال، نه ازدواج و نه شراکت تجاری آنها به پایان نرسیده بود. برنارد خیلی زود به آنها پیوست و خانواده در «گوالیا هاوس» در ماچینلِت مستقر شدند؛ جایی که کسبوکار فصل تازهای از تاریخ خود را آغاز کرد.
رشد کسب و کار لورا در روستا
لورا در ماچینلِت از خانه خود فروشگاهی راه انداخت؛ مکانی که بهواسطه شخصیت آرام و خونسرد او و تواناییاش در ایجاد فضایی صمیمی و دلپذیر، به محلی برای گردهمایی اهالی تبدیل شد. در همین حال، برنارد ابتدا ماشینآلات شرکت را به محل باشگاه اجتماعی قدیمی «تایبریث» در نزدیکی کارنو منتقل کرد و بعدها ساختمان بزرگتر ایستگاه قدیمی ویکتوریایی کارنو را در اختیار گرفت.
یکی از محورهای اصلی این تحولات، رشد نیروی کار شرکت بود. در منطقهای روستایی که به دلیل کمبود فرصتهای شغلی دائماً با کاهش جمعیت مواجه بود، شرکت اشلی مونتنی امیدی برای احیای اقتصادی و اجتماعی جامعه محلی ایجاد کرد.
لورا و برنارد که خود تجربه کار انعطافپذیر را داشتند ــ بهویژه لورا به عنوان یک مادر، چراکه کوچکترین فرزندشان، اما مری، در آوریل ۱۹۶۵ به دنیا آمد ــ توجه ویژهای به کارکنان خود نشان میدادند. این رویکرد، ویژگیهایی پیشرو داشت که امکان اشتغال مردان و زنان را در جوامع روستایی مرکز ولز فراهم میکرد.
برنارد در دیدارهای اجتماعی در میخانهها به طور طبیعی با مردان محلی ارتباط برقرار میکرد و در افرادی مانند میریون رولندز، قهرمان محلی پشمچینی گوسفندان، که به دلیل نبود فرصت شغلی در آستانه ترک منطقه بود، ظرفیت همکاری با شرکت اشلی مونتنی را میدید.
شرکت لورا اشلی جهانی شد
برای لورا، مهمترین مسئله فراهم کردن امکان کار در خانه برای مادران جوان بود. هر دو نیز بر اهمیت دستمزد مناسب تأکید داشتند و برای استخدام نیروها به دنبال آموزش رسمی نبودند؛ گویی معتقد بودند فردی که از پیش در چارچوب خاصی شکل نگرفته، ظرفیت بیشتری برای یادگیری دارد.
نام شرکت در سال ۱۹۶۱ به «لورا اشلی» تغییر کرد و تا اواسط دهه ۱۹۶۰ محصولات آن در فروشگاههای آشپزخانه و صنایع دستی بریتانیا و همچنین فروشگاههای بزرگ در سراسر جهان بهخوبی به فروش میرسید.
رونق بازار سبک کهنهگرایی لورا
در سال ۱۹۶۷، نخستین فروشگاه از مجموعه فروشگاههای لورا اشلی در لندن، در شماره ۲۳ خیابان پلهام، افتتاح شد. لباسهای لورا اشلی در پایتخت به شکل گستردهای دیده شدند و همین توجه باعث موفقیت آنها شد؛ نه بهرغم کهنهگراییشان، بلکه تا حدی به دلیل همین ویژگی.
لورا اشلی به دنبال سبک زندگی لذتگرایانه «دهه شصت پرهیاهو» نبود. او بعدها در مصاحبهای گفت: «من خیلی ولزی هستم و… همه اینها را از کوههای آرام نگاه میکنم.»
لباسهایی مانند پیراهن خواب بلند به سبک ویکتوریایی و لباس ساده روزانهای که با همان الگو طراحی شده بود، با جذابیت نوستالژیک و زنانه خود حتی در اوج محبوبیت دامنهای کوتاه، توجه مردم لندن را به خود جلب کردند.
فروشگاههای اشلی در اروپا
با رشد کسبوکار در پایتخت، گوالیا هاوس در ماچینلِت تعطیل شد، اما فروشگاههای دیگری در شروزبری و باث افتتاح شدند و نخستین فروشگاه اروپایی شرکت نیز در ژنو آغاز به کار کرد.
کارخانههای خانگی در کارنو و مرکز ولز نیز توسعه یافتند و در واکنش به رشد مستمر شرکت، ساختارهای تجاری آن رسمیتر شد. در اوت ۱۹۷۴، جان جیمز بهعنوان مدیر مالی منصوب شد؛ بخشی از این تصمیم برای مقابله با مشکلات ناشی از توسعه بیش از حد و رشد چنان سریع شرکت بود که همیشه کمبود نقدینگی وجود داشت.
جلسات رسمی هیأتمدیره نیز برای نخستین بار به بخشی از مدیریت شرکت تبدیل شد. اگرچه لورا در مقام معاون رئیس، در کنار برنارد حضور داشت، آنچه بیشتر برای او اهمیت داشت تصویر و هویت شرکت بود، نه وضعیت مالی آن.
به گفته طراح داخلی، کارولین وارندر: «در واقع، او واقعاً یک بازرگان نبود؛ بازاریابی برای او واژهای بسیار ناخوشایند بود.»
برای بازتاب همین عدم علاقه به مدیریت هیأتمدیره، نقش لورا به عنوان معاون در گروه لورا اشلی در سال ۱۹۸۰ با سمت «مدیر طراحی» جایگزین شد؛ سمتی که او را مسئول فلسفه هنری و طراحی شرکت میکرد.
با حرکت فزاینده شرکت به سمت طراحی داخلی، مسئولیت طراحی لباس به یکی دیگر از کارکنان سپرده شد و لورا آزاد شد تا به توسعه پارچهها و لوازم تزئینی برای دکوراسیون خانه بپردازد.
خرید عمارت در نقاط مختلف اروپا
در این زمان، او و همسرش خانه مجلل «رایدولدگ» در نزدیکی رایدر در مرکز ولز را که در سال ۱۹۷۳ خریده بودند ترک کرده بودند، هرچند همچنان مالک آن بودند، و بخش قابل توجهی از وقت خود را در قاره اروپا میگذراندند؛ تا حد زیادی برای کاهش تعهدات مالیاتی.
در سال ۱۹۷۸، آنها مالک عمارت «رِمَسنیل» در پیکاردی شدند؛ ساختمانی متعلق به قرن هجدهم که فضای گستردهای برای تزئین اتاقهای بزرگ به سبک تاریخی در اختیار لورا قرار میداد؛ کاری که در آن زمان علاقه زیادی به آن داشت.
خرید خانه سنگی روستایی «لو پرووِرژه» در نزدیکی سنتروپه در ساحل کوت دازور در سال ۱۹۸۲ و همچنین خانه شماره ۴۳ خیابان دوکال در بروکسل در سال ۱۹۸۳، فرصتهای بیشتری برای فعالیت او در زمینه طراحی داخلی فراهم کرد. خانه نخست پیشتر متعلق به ژان مورو، بازیگر فرانسوی، بود و خانه بروکسل نیز بنا بر شهرت موجود، در دوره ناپلئون محل اقامت سفارت فرانسه بوده است.
آخرین روزهای زندگی
با نزدیک شدن لورا به شصتمین سال تولدش در اوت و سپتامبر ۱۹۸۵، طراحی داخلی همچنان بخش مهمی از ذهن و فعالیتهای او را به خود اختصاص میداد.
او برای رعایت الزامات مالیاتی مجبور شده بود دورههای طولانی خارج از بریتانیا بماند و درنتیجه مناسبتهای مهمی مانند دریافت مدرک افتخاری دکترای ادبیات از دانشگاه لندن و حضور در مراسم ازدواج کوچکترین پسرش، نیک، در سال ۱۹۸۴ را از دست داده بود.
اکنون اما فرصتی مناسب برای بازگشت به بریتانیا فراهم شده بود تا به دختر بزرگش، جین، که در انتظار تولد نخستین فرزندش بود، در بازسازی یک کلبه در منطقه کاتسوولدز کمک کند.
لورا که هم به غریزه مادری خود پاسخ میداد و هم با کار کردن برای فراهم کردن آسایش خانه جدید، علاقه شخصی خود را دنبال میکرد، تصمیم مهم دیگری نیز درباره یکی از فرزندانش گرفت. او در ۲۴ اوت ۱۹۸۵ [۲ شهریور ۱۳۶۴] نامهای به نیک نوشت و به او اطلاع داد که تصمیم گرفته است از سمت مدیر طراحی گروه لورا اشلی ــ که قرار بود بهزودی وارد بازار سهام شود ــ استعفا دهد و این مسئولیت را به او واگذار کند.
مطابق خواسته لورا، جشن تولدش مراسمی خصوصی بود و در کنار دخترش و نوه تازهمتولدشده، مادرش، خواهرش مری کوتس و برنارد سپری شد.
آن شب، لورا بدون روشن کردن چراغ از اتاق خواب خود در کلبه دخترش بیرون آمد. سقوط از پلهها باعث جراحات شدید سر شد. او با هواپیما به بیمارستان والگریو در کاونتری منتقل شد و به مدت ۱۰ روز با کمک دستگاههای حمایتی زنده ماند، اما هرگز به هوش نیامد و در ۱۷ سپتامبر ۱۹۸۵ [۲۶ شهریور ۱۳۶۴] درگذشت.
مراسم خاکسپاری در کلیسای محلی کارنو برگزار شد. گروه کر مردان دولایس ــ که لورا معاون رئیس آن بود ــ نیز در مراسم حضور یافت و سرودی مذهبی اجرا کرد. سپس پیکر او در گورستان به خاک سپرده شد.
کمتر از دو ماه پس از مرگ لورا، شرکت وارد بازار سهام شد و ارزش آن نزدیک به ۲۷۰ میلیون پوند برآورد شد. همچنین سهامی به ارزش مجموع ۱.۲۵ میلیون پوند بهصورت رایگان میان کارکنان توزیع شد؛ اقدامی که آخرین نشانه از نگاه لورا به کارکنان شرکت بهعنوان بخشی از یک «خانواده» گسترده بود.
با وجود استقبال چشمگیر اولیه، شرکت در سالهای بعد با مشکلات متعددی مواجه شد و تا سال ۲۰۰۱ ارتباط خانواده اشلی با این کسبوکار پایان یافت.
با این حال، فعالیت در «بنیاد خانواده اشلی» که یک مؤسسه خیریه ثبتشده و در ابتدا در سال ۱۹۸۶ با نام «بنیاد لورا اشلی» تأسیس شده بود، ادامه پیدا کرد. جین، دختر بزرگ لورا، تا سال ۲۰۲۰ مدیر این بنیاد بود و خواهرش، اما شاکبرگ، از سال ۱۹۹۹ مدیر بخش ولز آن بود.
نویسنده: فیون مِیر جونز
منبع: biography.wales (فرهنگنامه زندگینامههای ولزی)
۲۵۹
کد مطلب 2275927
-
زنی که با چاپ روسری در آشپزخانه، امپراتوری مد خود را ساخت؛ زندگی لورا اشلی
-
خیابان فردوسی تهران»در دوران قاجار / عکس
-
خاطرات هاشمی ۲۶ شهریور ۱۳۸۲: بوش دستور تهیه طرح مجازات اقتصادی ایران را صادر کرده است
-
دو مهماندار خانم شرکت ایران ایر روی پلههای هواپیما؛ دهه ۴۰ / عکس
-
دو مهماندار خانم شرکت ایران ایر روی پلههای هواپیما؛ دهه ۴۰ / عکس